تبليغاتX
بندر چارک پاریس کوچولوی من

بندر چارک پاریس کوچولوی من

سلامتی:
 

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و

مثل یک گدا شام بخورید..

3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید:

 Energy   

Enthusiasm         (شورواشتیاق)

Empathy             (دلسوزی و همدلی).

 

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین

پیاده‌روی، لبخند بزنید.

 

شخصیت:


11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما

نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را

صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

16- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید

داشته باشید، دارید.

17- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک

زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان

حال شما را از بین می‌برد.

18- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر

باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

19- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را

خراب نکنید...

20- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر

خود شما.

21- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن

چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی

هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

22- بیشتر بخندید و لبخند بزنید..

23- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم

مخالفت وجود دارد. 

 

جامعه:

24- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

25- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

26- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

27- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6

سال بگذرانید.

28- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

29- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به

شما مربوط نیست.

30- زمان بیماری ،شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه

دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط

باشید.

 

زندگی:

31- کارهای مثبت انجام دهید.

32- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

33- عشق درمان‌گر هر چیزی است.

34- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

35- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا

خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا

کنید.

36- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.

37- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از

هستي تان شاكر باشيد.

38- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال

باشید.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 2:56 توسط پاریس کوچولو |

ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم،

سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،

بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،

سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی

پرورش دهم،

سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم،

اما اکنون که در حال مرگ هستم،

ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.

قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.

برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم

سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم

گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد

و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم.


نوروز آریایی مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391 12:5 توسط پاریس کوچولو |

شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی

هر شکستی که به هر کس برسد از خویش است

اگر نگهدار من انست که من می دانم

شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 22:7 توسط پاریس کوچولو |

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم

شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

w01

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن

هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

w02

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و

به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟

پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من

هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.

پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک

قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی

مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

w03

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ

کوچک پر کرده بود.

w04

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت

شما قطعه گمشده من را ندیدید؟

قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم

- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره

- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع

قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای

خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او

قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

w05

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما

نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که

سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده

بود و با عشق حرکت میکرد.

w06

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود

که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز

کن تا بروم و کمک بیاورم.

w07

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر

شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده

باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا

نمی‌کرد.

w08

نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 21:37 توسط پاریس کوچولو |

در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار

 

در ٦ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از مدرسه)

 

در ١٢ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (یافتن)

 

در ١٨ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... گرفتن گواهى نامه رانندگى

 

در ٣٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

 

در ٤٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

 

در ٥٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

 

در ٦٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... تمدید گواهى نامه رانندگى

 

در ٧٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (تنهایی)

 

در ٧٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از هر کجا)

 

در ٨٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار



+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390 11:15 توسط پاریس کوچولو |

 

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف

تو

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش

مهربانت

چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز

است

آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که

انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین

بود....

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه

حالی ام

تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت

عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به

عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم


+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 16:32 توسط پاریس کوچولو |

 

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...

کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم

هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...

میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ...

بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 22:29 توسط پاریس کوچولو |


زمانی که پا بر زمین گذاشتم با موجوداتی به نام انسان آشنا شدم.کمی

بزرگ تر که شدم انواع این موجود را شناختم و فهمیدم که هر کدام

ویژگی خاص خود را دارد.بزرگ تر که شدم فهمیدم بعضی از انسان

ها حیوانند.بزرگ تر که شدم فهمیدم بعضی از این حیوانات از حیوان

هم بدترند.بزرگ تر که شدم با خود اندیشیدم چه چیز باعٍث این تفاوت

ها شده است و در جواب فهمیدم بعضی خود را خاک پای مردم می

دانند و بعضی خود را تاج سر مردم.آری تفاوت در این بود و تصمیم

گرفتم همیشه خاک پای مردم باشم.

آنچه انسان را زیبا می کند سه چیز است:مهربانی مهربانی مهربانی



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 14:23 توسط پاریس کوچولو |


یه روزی آقـــای کـــلاغ،


یا به قول بعضیا جناب زاغ



رو دوچرخه پا می‌زد،


رد شدش از دم باغ



پای یک درخت رسید،


صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا،


صاحب صدا رو دید


یه قناری بود قشنگ،


بال و پر، پر آب و رنگ


وقتی جیک جیکو می‌کرد،


آب می‌کردش دل سنگ



قلب زاغ تکونی خورد،


قناری عقلشو برد


توی فکر قناری،


تا دو روز غذا نخورد



روز سوم کلاغه،


رفتش پیش قناری

گفتش عزیزم سلام،


اومدم خواستگاری!



نگاهی کرد قناری،


بالا و پایین، راست و چپ

پوزخندی زد به کلاغ،


گفتش که عجب! عجب

منقار من قلمی،


منقار تو بیست وجب

واسه چی زنت بشم؟


مغز من نکرده تب

کلاغه دلش شیکست،


ولی دید یه راهی هست

برای سفر به شهر،


بار و بندیلش رو بست

یه مدت از کلاغه،


هیچ کجا خبر نبود

وقتی برگشت به خونه،


از نوکش اثر نبود

داده بود عمل کنن،


منقار درازشو

فکر کرد این بار می‌خره،


قناریه نازشو

باز کلاغ دلش شیکست،


نگاه کرد به سر و دست

آره خب، سیاه بودش!


اینجوری بوده و هست

دوباره یه فکری کرد،


رنگ مو تهیه کرد

خودشو از سر تا پا،


رفت و کردش زرد زرد

رفتش و گفت: قناری!


اومدم خواستگاری

شدم عینهو خودت،


بگو که دوسم داری

اخمای قناریه،


دوباره رفتش تو هم!



کله‌مو نگاه بکن،


گیسوهام پر پیچ و خم

موهای روی سرت،


وای که هست خیلی کم

فردا روزی تاس می‌شی!


زندگی‌مون میشه غم

کلاغ رفتش به خونه


نگاه کرد به آیینه

نکنه خدا جونم!


سرنوشت من اینه؟!

ولی نا امید نشد،


رفت تو فکر کلاگیس

گذاشت اونو رو سرش،


تفی کرد با دو تا لیس

کلاه گیسه چسبیدش،


خیلی محکم و تمیز

روی کله‌ی کلاغ،


نمی‌خورد حتی یه لیز



نگاه که خوب می‌کنم،


می‌بینم گردنتو

یه جورایی درازه،


نمی‌شم من زن تو


کلاغه رفتشو من،


نمی‌دونم چی جوری

وقتی اومدش ولی،


گردنش بود اینجوری



خجالت نمی‌کشی؟


با اون گوشتای شیکم!؟

دوست دارم شوهر من،


باشه پیمناست دست کم!

دیگه از فردا کلاغ،


حسابی رفت تو رژیم




می‌کردش بدنسازی،


بارفیکس و دمبل و سیم

بعدش هم می‌رفت تو پارک،


می‌دویید راهای دور


آره این کلاغ ما،‌


خیلی خیلی بود صبور



واسه ریختن عرق،


می‌کردش طناب‌بازی



ولی از روند کار،


نبودش خیلی راضی

پا شدو رفتش به شهر،


دنبال دکتر خوب

دو هفته بستری شد،


که بشه یه تیکه چوب

قرصای جور و واجور،


رژیمای رنگارنگ

تمرینهای ورزشی،


لباسای کیپ تنگ

آخرش اومد رو فرم،


هیکل و وزن کلاغ

با هزار تا آرزو،


اومدش به سمت باغ

 

وقتی از دور میومد،


شنیدش صدای ساز

تنبک و تنبور و دف،


شادی و رقص و آواز

دل زاغه هری ریخت!


نکنه قناریه؟

شایدم عروسی


بازای شکاریه!

 

دیدش ای وای قناری،


پوشیده رخت عروس

یعنی دامادش کیه؟


طاووسه یا که خروس؟



هی کی هست لابد تو تیپ،


حرف اولو می‌زنه!

توی هیکل و صورت،


صد برابر منه

کلاغه رفتشو دید،


شوهر قناری رو


شوکه شد، نمی‌دونست،


چیز اصل کاری رو!

می‌دونین مشکل کار،


از همون اول چی بود؟

کلاغه دوچرخه داشت،‌


صاحب بی ام و نبود

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 22:48 توسط پاریس کوچولو |


مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود

سفارش دهد تا برایش پست شود.


وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد.

مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟


دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و

گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.


وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود

لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را

برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!


مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به

گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به

دست مادرش هدیه بدهد!


شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از

آن را همین امروز بیاور   






+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390 22:16 توسط پاریس کوچولو |

تصویر پایین آبیاری چمن  فلکه ی ورودی شهر بندر چارک

توسط یکی از کارگران افغان است. که ابتکار به خرج

داده که از بطری آب معدنی سوراخ سوراخ شده به جای آبپاش

استفاده می کند. لطفا نظر خود را راجع به این تصویر

نوشته و بگویید  آیا یک شهرداری باید اینگونه عمل کند؟آیا

یک چنین نهادی باید از کارگران افغان برای آبیاری چمن

استفاده کند؟(لطفا همه جواب بدن حتی دوستانی که همشهری

من نیستند


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390 22:25 توسط پاریس کوچولو |




Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.
 
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرأت کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست‌شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟ بچه‌ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود
قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به کسی حمله می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرار می‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390 17:16 توسط پاریس کوچولو |

تا جایی که ما یادمان می آید و می دانیم تمام ادارات پستی در سراسر کشور نامه ها و بسته ها

و... را دریافت  و آن ها را به وسیله ی ماموران خود به آدرس درج شده روی آن ها ارسال

می کنند تا به دست مشترک مورد نظر  برسد.حال آنکه اداره ی پست شهر عزیزمون چارک

دست به ابتکار جدیدی زده و با تماس  تلفنی که با مشترکان برقرار می کند از آن ها

درخواست می کند که به این اداره مراجعه کرده و بسته ی پستی خود را تحویل بگیرند و کار

به جایی رسیده است که مشترکان روزانه با اداره پست تماس می گیرند و می پرسند که آیا

ارسالی پستی دارند یا نه.



+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390 23:1 توسط پاریس کوچولو |


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 22:18 توسط پاریس کوچولو |

از زمان شهرداری مرحوم محمود خسروانی مدت زیادی می گذرد می توان گفت او توانمندرین شهردار

درتاریخ شهرداری بندر چارک فردی شایسته و لایق که عمرش کفاف نداد تا این شهر را به گلستانی بی

نظیر تبدیل کند و به سوی دیار باقی شتافت او رفت و سرزندگی نیز با او از این شهر رفت.

اما چه شد که شهر زیبایمان که الگویی برای شهرها و شهرستان های دیگر بود به این حال و روز در آمد و

به شهری تقریبا مرده تبدیل شد؟واقعا دلیل در کجا و چه فرد یا افرادی بجوییم؟

بعد از فوت آن مرحوم شهر ما به مدت دوسال شهردار نداشت و با این که ما افراد شایسته ی زیادی برای این

پست داشتیم شهرداری غیر بومی برای این شهر انتخاب شد که می توان گفت تقریبا هیچ خدماتی برای شهر

ما نداشته است و این امر محسوس را همه ی مردم می بینند و حس می کنند و می دانند.

شهری ساحل آن سراسر شادی و نور و بود تبدیل شده به پیاده رویی با صندلی های زنگ زده ی درب و

داغون

شهری که ورودی آن هر گردشگری را جذب می کرد تبدیل شده به شهری بی روح

کجاست آن شهر چمن کاری شده و شیک و چراغانی شده و رنگارگ

کجاست آن نخل هایی که پیاده روهای ساحلی نمایی خاص داده بود

کجاست کجاست و هزاران کجا بودن ها و افسوس ها

و اکنون که دیگر شهر تقریبا به ویرانه ای تبدیل شده است .شهری که دیگر نمی دانیم آن را شهر بنامیم یا نه؟

بیایید بیندیشیم واقعا چه شد که شهر زیبای ما به این روز افتاد و به جایی رسیده ایم که فقط باید گرد و خاک

نوش جان کنیم.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 18:16 توسط پاریس کوچولو |







+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 17:43 توسط پاریس کوچولو |

شهر عزیزمون چارک دو دستگاه عابر بانک

داره صادرات و ملی

اولیش که همیشه ارتباط با مرکز نداره و

(مخصوصا زمان پرداخت یارانه ها) و

دویش که عابر بانک ملی باشه و به تازکی

نصب شده گویی خوره ی کاغذ داره.اگر

متوجه شده شده باشید این دستگاه اکثر اوقات

کاغذ چاپ مشتری نداره حال اون که کار

مردم با دستگاه فقط پول گرفتن نیست بلکه اکثر عملیات های بانکی با دستگاه انجام می

شه که همگی نیاز به کاغذ چاپگر داره و

خیلی از مشکلات بر می گرده به نبود کاغذ

و این دلیلی نداره جز سهل انگاری کارمندان

محترم بانک.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390 19:51 توسط پاریس کوچولو |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 13:17 توسط پاریس کوچولو |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 11:41 توسط پاریس کوچولو |

اللهم لا سهل إلا ما جَعَلتهُ سَهلا و أنت تَجعَلُ الحَزنَ إذا شِئتَ سَهلا

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 11:27 توسط پاریس کوچولو |

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد.اگر شما از اعماق قلبتان

تصمیم به انجام کاری بگیرید میتوانید آن را انجام بدهید .

مانع "ذهن" است . نه اینکه شما یا یک فرد، کجا هستید .

اگر قـدر ثانیـه‌های بدون بازگشت را میدانستید و از قلـه‌های

باشکوه موفقیـت چیـزی شنیده بودید،هیـچ گاه...برای در چالـه

مانده ، چـاه را توصیـف نمی کردید...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 23:9 توسط پاریس کوچولو |

وقتی نیستی.......

 

 

وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

 

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

 

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌كنم

 

برای روز مبادا........

 

اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

 

آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

 

روزی درست مثل همین روزهای ماست.

 

اما كسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

 

وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

 

هر روز بی تاب، روز مباداست.

 

آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

 

آیینه‌ها كه دعوت دیدارند.......

 

دیدارهای كوتاه از پشت هفت دیوار ....

 

دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

 

دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

 

آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

 

آیینه‌های من همه دیوارند. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 17:56 توسط پاریس کوچولو |

افسانه زندگی.....

 

مادرم برایم افسانه می گفت...


پر از شیدایی زمانه ؛لبریز از افسونگری جانانه


ومن غافل از گذر عمر؛ در كنار جویبار زمانه؛ تنها سراپا گوش بودم.

روزگار همچنان می نوشت و من شدم افسانه...


من در خیال خود ان رود خروشان بودم وجوانیم سنگهای صیغلی خفته

در بستر روزگار.


اما من تنها افسانه ای از ان روزها و رودها بودم...


با خاطراتی خیس كه دیگر با چشم جان هم خوانده نمی شدند.


من همان روزها هم افسانه ای كهنه بودم كه


بارها و بارها در گذشته های دور نوشته و فراموش شده بودم و


غافل در تكراری جدید ؛از بوی ماندگی ان؛ سرمست می شدم و خیره

در چشمان معصوم كودكم برایش افسانه می گفتم:

افسانه ی قدیمی زندگی را...

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389 10:59 توسط پاریس کوچولو |

 

بهترین باش........

 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

 

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره ی راه می‌روید.

 

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه

راهی را شادمانه‌تر كن.......

 

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

 

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

 

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

 

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

 

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

 

چندان دور از دسترس نیست.

 

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

 

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

 

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

 

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389 23:24 توسط پاریس کوچولو |

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

 

خيانت کرده ام .... آری

و بر عشق تو می خندم

دو چشمت را خودم امشب

به روی خویش می بندم

خيانت کرده ام .... آری

نمی دانی و می گویم

بدان راهی دگر بی تو

برای عشق می جویم

وفایم را ندیدی که

خيانت را ببین حالا

دل تنگم ندیدی که

دل سنگم ببین اما

ندیدی غرق احساسم

ندیدی گریه هایم را

خيانت کرده ام تا تو

ببینی خنده هایم را

خيانت کرده ام .... آری

چه خشنودم که می دانی

مکن اندیشه باطل

که قلبم را بسوزانی|

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389 0:46 توسط پاریس کوچولو |

 


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

 

کسي ما را نمي پرسد

 

کسي تنها يي ما را نمي گريد

 

دلم در حسرت يک دست،

 

دلم در حسرت يک دوست

 

دلم در حسرت يک بي رياي مهربان مانده است

 

کدامين يار ما را مي برد تا انتهاي باغ باراني؟

از امشب

 

خوابهايم براي تو

از اين پس

 

باچشم هاي باز مي خوابم

 

از اينجا به بعد

چشم هايم از تا غروب نگاههاي آشنا مي ايد

 

و مي رود که بيايد از طلوع چشم هايي که نديدم

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389 0:33 توسط پاریس کوچولو |

 

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .

یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .

یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست .

یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم .

یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .

یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .

یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم .

یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .

یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم .

یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد .

یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !

یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .

یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .

یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم .

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !

یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم .

یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند .

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .

یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند .

یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود .

یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم .

یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال » .

یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی .

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد .

یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .

یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود .

یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک .

یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند .

یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه .

یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است ، انبار مهمات .

یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه .

یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است .

یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است .

یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست .

یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه .

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

یادمان باشد که . . . یادمان باشد . . .

 

 
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 14:37 توسط پاریس کوچولو |

X

آنان که مي پندارند


عکس تو رابه ديوار هاي خانه ام آويخته ام


و نميدانند که من


ديوار هاي خانه ام را


به عکس تو آويخته ام! ....


Home
.Bahar 20.
Email

profile
Archives

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390
دی 1390
خرداد 1390
دی 1389




Links

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان
بندر چارک
دل نوشته های من
مقاله آباد
طپش قلم
عاشقانه
ترنم
تنهایی و بی کسی
عشق من
سیب عشق
-•¤پسركــــِــavazekhoonــ¤•-
دختران کوخردی
همنفس
اندیشه سبز
حرف هایی برای گفتن....نادیا
دختری از جنس برف
صدف جنوب
شعر سارا
رها
دوتا عاشق بی نظیر
آسان موبایل
طلوع
کلاف و چرخ
نازنین دختر هرات
عاشقانه های من و هانی
اسفند
"سایت خبری تفریحی کوچه باغ"
قالب های فوق جدید


LinkDump

كد جديد جاوا
آرشیو پیوندهای روزانه